ای کاش که بارون بزنه...
ای کاش که بارون بزنه تو این شبای بی کسی
غم بشینه روی دلت با یه بقل دلواپسی
وقتی میرفتی ندیدی اشکای دونه دونمو
حالا میگی مرحم بذار این دل پاره پارمو؟
خوبی بهت نیومده؛ برو پی کار خودت
آرزومم همین بسه مرگو ببینم تو دلت
بسه دیگه صدام نکن میخوام هوای تازهای
آینه عبرتم شدی تو لحظههای عاشقی
آره عزیز تو راست میگی این منم یه بچهای
بچهای که دوست داره حس کنه عشق و عاشقی
پرید هوای بچگی دیگه میخوام بزرگ باشم
قشنگه تو شعر و غزل پروانه و شعله شعم
میخوام ببینمت تو رو رو ماسههای ساحلی
ساحل دریای خون؛ خون دلای عاشقی
عاشقی که بجز چشات نداشت سراب دیگهای
چشاتم گرفتیو موند تو هوای بی کسی
ولی نموند تنها دلم؛ رسید یه یار تازهای
اون کسی که دلم میخواست تو لحظههای بی کسی
ولی اونم تنهام گذاشت با همه بی وفاییاش
وفا نداشت مثل همه؛ رفت پی دل بستگیاش
حالا میفهمم ندارم غیر از خودم یاری دیگه
یکه و تنها میمونم تا آخر عمرم دیگه...
عادل